من از بس که تو خوابتم زخمی ام. من واقعا زخمی ام. خسته و عصبانی ام. ساعت سه و نیم صبحه و من نمیدونم باید به کدوم یکی از ناراحتی هام فکر کنم. مغزم به قول دولت آبادی درد میکنه و کاش برای آروم کردنش برای سبک شدنش راهی بلد بودم. توی این مدت حرفهایی به آدما زدم و احساسم رو جوری براشون توصیف کردم که مطمئن نبودم که درست باشه. بعضی وقتا فکر کردم نکنه زیادی شلوغش کرده باشم. نکنه این حسی که ازش حرف میزنم واقعا توی وجودم نباشه و حالا هم جوابش رو نمیدونم. منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

تامین مواد اولیه صنعت لبنیات فروشگاه اینترنتی پرستیژ افق درخشان کسب درآمد در منزل با درآمد مجازی